دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
106
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
است بر خود مىبالد كه : « مخدوم الامراء و خادم الفقراست » « 1 » . مرگ رستم خان تنها موردى نبود كه وى اين اصل خويش را در آن پياده كرد . پايبندى به اصول و فسادناپذيرى از جمله فضايلى بود كه ساروتقى به ياد داشت ( و پيشتر بدان اشاره كرديم ) . همين صفات براى او دشمنانى تراشيده بود . سلطهطلبى ، بىاعتنايى و بىحرمتى به مردم ، سختگيرى سنگدلانه با مردم نادرست و متقلب در اداره امور دولتى و مخصوصا استفاده از نظام جاسوسى در جمعآورى عايدات دولتى ، هر كدام سهمى بسزا در افزايش دشمنان وزير اعظم داشتند كه به نظر نمىرسد حتى در بين مقامات بالاى مملكتى نيز محبوبيتى داشته است . پس اگر توطئهاى عليه او سامان داده مىشد ، جاى شگفتى نبود و اين توطئه بوسيله جانى خان شاملو ، قورچىباشى ، ترتيب يافت و با همدستى پنج نفر از توطئهگران ديگر در 20 شعبان 1055 / 11 اكتبر 1645 در حملهاى ساروتقى را در خانهاش به قتل رساندند . به هيچوجه معلوم نيست كه در پشت پرده اين قتل ، آيا فقط رنجش فروخوردهء عدهاى معدود از فرماندهان دخالت داشته و يا اينكه احتمالا ( و به احتمال زياد ) توطئه سازمانيافته رؤساى قبايل تركمان در كار بوده است نظير آنهايى كه هنوز از دوران دور توطئههاى قزلباش در خاطرشان بود و به منظور عزل شاهى به نفع شاهزاده ديگرى راه مىافتاد . مدت چند روز كه در خلال آن سردرگمى و تشتت دربار را فراگرفته بود به اين جرم رسيدگى شد . هنگاميكه شاه فرمان تعقيب قاتلان را صادر كرد و آنها را به سزاى اعمالشان رساند ، به وفادارى فرماندههاى عاليرتبه و رجال ديگر دربارى خدشهاى وارد نشد بار ديگر يكى از امراى شاملو ، مرتضى قليخان بيجرلو به مقام قورچىباشى بركشيده شد . او مدت چهار سال در اين مقام بود تا اينكه حسينقلى خان به جاى او نشست . خليفه سلطان جانشين ساروتقى شد كه پيشتر از سال 1623 م . تا 1632 م . به وزارت عظمى رسيده بود و در اين ايام تا زمان مرگش در سال 1064 / 4 - 1653 اين مقام را صاحب شد . شاه صفى در هنگام تعقيب شاهزادگان ، چهار نفر از فرزندان خود را مكحول البصر كرده بود . خليفه سلطان فردى باتقوا و پايبند به اصول مذهبى بود گرچه كاميابيهايش در اين حيطه تا حدودى زياد محدود بود . از قرار معلوم آنچه شاه صفى در زمينه تحريم هنرهاى تجّسمى ( با توجه به نمونههاى زياد آثار چهرهنگارى و خصوصا نقاشى مينياتور اين روزگار ) فراچنگ آورد معتدلتر از مسأله ميگسارى بود كه از عادات روزمره مخصوصا دربار برشمرده مىشد و فقط با
--> ( 1 ) - مهرآبادى ، ص 640 . نگاه كنيد نيز به : هنرفر ، گنجينه ، ص 549 .